![]() |
![]() |
|
| من مهربان ندارم اما... |
|
سلام من اومدم ولی باز بعده نمیدونم چند روز ولی بلا خره اومدم یعنی وقت کردم بیام اونم به خاطر .... عید به همه مبارک یعنی مبارک مبارک راستی میدونستین این مدتی که من نبودم داشتم تدارک ... آره درست حدس زدی داشتم تدارک نامزدیمو میدیدم
مگه چیه برا چی تعجب میکنی به من نمی یاد ...
اینم دروغ ۱۳ من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 10:38 توسط مرتضی |
|
|
اینم برا اون ۲ تای که همو مثل ... میخوان مبارک باشه به همه عشاق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:2 توسط مرتضی |
|
|
سلام با یه عالم شرمندگی برا اینکه بد قولی کردمو خیلی دیر به دیر وبلاگ و آپ کردم این بارم که اومدم فقط به خاطر کسی که پیغاماش برا من مثل آمپول انرژی میمونه و هر وقت یه سر اونم برا چند ثانیه میومدم نت تنها کسی که یادم بود اون بود این متن رو هم به مهربونیش تقدیم می کنم تقدیم به سارا ...
برآنم كه تمام خورشیدها را چون شكوفههای نارنج بر طرّّه مویت بنشانم. اما تو به دورها چشم دوختهای : از كهكشانی دیگر و سیارهای دیگر شكوفهای یخین را انتظار میكشی كه برای چیدنش میباید سفری طولانی بیاغازم و در راه بازگشت تشنه بمیرم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:41 توسط مرتضی |
|
|
سلام
یه سلام بـــــــلــــــند به همه بروبچها که تو نبود من بهشون خیلی سخت گذشته
ماه شما رو نمی دونم
چندتا خبر خوبم بهتون بدم تا یادم نره اولی اینکه من از این به بعد ۵ شنبه و ۳ شنبه* آپ * می کنم دوم اینکه از مطالبی که برو بچ برام میفرستن تو وبلاگم استفاده میکنم سوم اینکه قرار تغیرات اساسی تو وبلاگ به وجود بیاد ( شما هم میتونین بگین که دوست دارین چه طوری بشه)
لحظه همه گويند كه : تو عاشق اويي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:29 توسط مرتضی |
|
|
سلام من بد از ۲ ماه اومد از همون سفر لعنتی که باید خیلی زود دوباره باز برگردم میرم و معلوم نیست باز کی بیام تنها فاصله هاست که به آدم یاد میده چه طوری قدر چیزای که داره رو بدونه و به آدم ثابت می کنه که تموم کسای که بهش میگفتن دوستش دارن تا کی میتونن بدون اون زنگی کنن و یا تا کی میتونن سر تموم حرفای که زدن بمونن. پس تو تنهاهی ها خیلی چیزای که دوست نداری برات اتفاق بیوفته رو بدست میاری |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 9:59 توسط مرتضی |
|
|
آخرین بادداشت برای زمانی نامعلوم باید به سفری ناخواسته برم و معلوم نیست کی بیام... مونو فراموش نکنین .
به امید دیدار...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 10:33 توسط مرتضی |
|
|
با رقيبم شب و روزش به خوشی می گذره زين همه سوز نهاد دل من بی خبره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 13:23 توسط مرتضی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يك صخره را در نظر بگيريد شما با چكش و تيشه و قلم به جانش مي افتيد و او ذره اي تغيير نمي پذيرد و هم چنان سخت و مستحكم پابرجاست. اما همين صخره با دانه علفي كه از درون خودش سعي دارد راهي به بيرون بيابد مي شكند. عشق مثل اين علف بايد از درون صخره از دل انسان راهي به بيرون بيابد والا شما با سعي و كوشش نمي توانيد در دل هيچ كس نفوذ كنيد مگر خودش اجازة عبور را به شما بدهد...؟
اگر عاشق کسی شدی بزار بره ، اگر برگشت مال تو میشه اگه رفت سم داری خودتو بکش ..: شکسپیر :.. |
|
RSS
|