تبليغاتX
تنهاترین شبگرد...

تنهاترین شبگرد...

من مهربان ندارم اما...

قلبم برای تو ...

حقیقت عشق امروزی

منم آن اسير خسته ، به گلي اميد بسته ، همه شاخه ها  شكسته ، همه درها به روي بسته كه به هزار وعده مانديم و به يك فريب خفتيم كه به همه جز وفا نكردیم و ز همه جز  جفا نديدیم...

مثل هميشه

روزهای ديدارمون بارونيه .

مثل هميشه

يادمون ميره با خودمون چتر بياريم .

مثل هميشه

حرفامون زير بارون تازه ميشه .

شنيدم گفتی از عاشقی سيرم

نگفتی با خودت که من يه وقت می ميرم ؟

هميشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام

وقتی موضوع رو شنيدم فهميدم واقعا عاشقش بوده .

همه فهميدن .

اما ديگه دير شده بود !

پسرک مرگ رو به نرسيدن به عشقش ترجيح داده بود .

پسرک برای هميشه رفته بود !

 love u

برای همیشه با من بمان چون دیگه نبودت با مرگ یکی شده ... 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:42  توسط مرتضی  | 

عشق یعنی ...

                                                   

Hosted by Tinypic.com

دیشب رفته بودم بیرون

بازم دلم برات تنگ شده بود با اینکه از صبح با تو بودم ولی دوست دارم

همیشه با من باشی

برای همیشه و برای ابد

یه لحضه نباشی ...

مگه من از این دنیا چی میخوام...جز یه  پاک ...

گر میرد راه عـــــــــــــــــــــشــــقــــــــــــی فکر بد نامی نکن

 

Newly uploaded tinypic picture    نظر یادتون نره   Newly uploaded tinypic picture

 

 

 

+ نوشته شده در  يکشنبه بيستم آذر 1384ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مرتضی دستجردی |  آرشیو نظرات یک نظر

                                                 

Hosted by Tinypic.com

Newly uploaded tinypic pictureبخوان براى دل من ترانه اى ديگرNewly uploaded tinypic picture
ترانه اى ز شب شاعرانه اى ديگر
مرا در آتش آغوش خويش گرمى بخش
بزن به زلف گرهگير شانه اى ديگر
ز عشق قصه شيرين بگوى با دل من
كه غير عشق، ندارد بهانه اى ديگر
تو اى پرنده صحراى دور دست خيال
مگير جز دل من آشيانه اى ديگر
به اشك ديده نويسم حكايت غم خويش
كه ماند از من و عشق نشانه اى ديگر

Newly uploaded tinypic pictureاینم یه فیلم کوتاه Newly uploaded tinypic picture

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط مرتضی دستجردی |  آرشیو نظرات یک نظر

 عشق یعنی...

عشق یعنی راز گفتن باخدا

 

عشق یعنی گشتن از دنیا جدا

عشق یعنی جسم وجانم مال تو

عشق یعنی پرسش از احوال تو

 

            

عشق یعنی لطف واحساس با همه

عشق یعنی بخشش بی همهمه

عشق یعنی از خودم من خسته ام

عشق یعنی برتومن دل بسته ام

      

   عشق یعنی انتهایی از گذشت

عشق یعنی وسعت زیبای دشت

عشق یعنی آخرین حد صفا

عشق یعنی بی نهایت دروفا

  

      عشق یعنی از خودت بی خود شدن

عشق یعنی سر زیادی بر بدن

عشق یعنی فارغ از اوضاع جمع

عشق یعنی سوختن مانند شمع

 

راز عشق در تواضع است!!

 

راز عشق در تواضع است!!
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست!!
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است میان دو نفری که

همدیگر را دوست دارند..
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آنها را

تازه و باطراوت نگه میدارد...


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط مرتضی دستجردی |  آرشیو نظرات نظر بدهید

سلام این شعرو بخونین خیلی قشنگه !!!

جای پا

foot print

 

خوابی ديدم... 

خواب ديدم در ساحل با خدا قدم می زنم.

بر پهنه آسمان صحنه هايی

از زندگی ام برق می زند

I had a dream...

i dreamed i was walking along the beach with God

across the sky flashed

scenes  from my life

 

در هر صحنه دو جفت پا روی شن ديدم.

يکی متعلق به من و ديگری متعلق به خدا.

For each scene,i noticed two scents of foot prints in the sands.

One belonging to me ,,and the other to God.

 

وقتی آخرين صحنه در مقابلم برق زد.

به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.

When the last scene of  my life flashed before me,

I looked back at the foot prints in the sand,

 

متوجه شدم که چندين بار در طول مسير زندگی ام.

فقط يک جفت جای پا روی شن بوده است.

I noticed that many times along the path of my life

there was only one set of foot prints.

 

همچنين متوجه شدم که اين در سخت ترين

و غمگين ترين دوران زندگی ام بوده است.

I also noticed that it happened at the ways lowest

and saddest times in my life

 

اين واقعا برايم ناراحت کننده بود

در باره اش از خدا سوال کردم:

خدايا تو گفتی اگر به دنبال تو بيايم.

در تمام راه با من خواهی بود!

This realy botherd me

so i questioned God about it.

God,you said that once i decided to follow you,

you d walk with me all the way.

 

ولی ديدم که در سخت ترين دوران زندگی ام.

فقط يک جفت جای پا وجود داشت.

But i have noticed,that during the most troublesome times in my life,

these was only one set of foot prints.

 

نمی فهمم چرا هنگامی که بيش از هر وقت ديگر

به تو نيار داشتم.

مرا تنها گذاشتی.

I dont understand why when  i

needed you.

you whoud leave me.

 

خدا پاسخ داد بنده ی بسيار عزيزم.

من در کنارت هستم

و هرگز تنهايت نخواهم گذاشت.

God reaplied,my dear precious,

precious seruant,

I have you and i whoud never leave you

 

اگر در آزمونها و رنجها.

فقط يک جفت جای پا ديدی.

زمانی بود که تو را در آ غوشم حمل می کردم.

During your times of trial and suffering

when you see only one set of foot prints

it was when ,that i carried you.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:41  توسط مرتضی  | 

ساده بگم دوست دارم ...

 

شايد اون جوري كه بايد قدرتو من ندونستم ، حرفهايي بود توي قلبم

من نگفتم نتونستممن به تو هرگز نگفتم با تو بودن ارزومه ،نقش اون

چشماي معصوم لحظه لحظه روبرومه

نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ،كه بگم ديوونه تم من

زندگيمو به تو بستمنگاهي كردو من را دربه در كرد

يقين كرد عاشقم بعدش سفر كردشكستي خوردو امد تا بماند

ولی من رفته بودم او ضرر کرد

 
انسداد روحی ...
 
خسته ام خسته

از همه كس خسته ام

احساس مي كنم هيچ كس دوستم نداره

احساس مي كنم آدما تا به آدم احتياج دارند با آدم خوبند سراغي از

آدم مي گيرن احساس مي كنم ديگه همه ازم بدشون مياد

تو همه فضاها همين جورم . سركار ، دانشگاه ، محيط خونه

همه تا من رو مي بينند ازم دوري مي كنن انگار مايه ننگ اون جماعت

هستم  خسته ام از زندگي خسته ام انصافا كم آوردم

نمي دونم چه مرگمه ولي جوري شدم كه مرگ را دوست دارم

و مرگ عجب نعمت بزرگي است كه نصيب هركسي نمي شه ، كاش

نصيب من مي شد همه بهم ميگن چت هست ولي هيچ كس راه حل

جلوي پام نمي زاره به خدا نمي خوام ديگه نمي خوام ، هيچ چيز

نمي خوام ديگه مغزم ظرفيت نداره

احتياج به يك خواب با مدت زياد دارم نمي دونم چه مدت يك ماه ، يك سال ،

۱۰ سال نمي دونم احتياج به يك شوك دارم شوك روحي

از خودم بدم مياد

خيلي بي ظرفيتم نه

ولي به خدا دست خودم نيست

واقعا انسداد روحي پيدا كردم

 

تقدیم به یگانه عشــــــــــــقــــــــم ...

 و باز دلم برای دستای گرمت تنگ شده

برای اون خنده های نازنینت تنگ شده

برای اون صدای نازت تنگ شده

برای اون چهره ماهت تنگ شده

برای قوس ابروهات  که هی بهم اخم میکردن

برای اون چشمایی که همش برام تیز می کردی

 

 

تو دیدم ولی ..

تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی

صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی

شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم

چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم

تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

همين بود آن صفايی را که ميگفتی

همين بود آن وفايی را که ميگفتی

تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی

گنه کردی گنه کردی

گــــناهـــــــت را نـــــــــ-می بــــــــخــــشم

 

یار بیا...

يارا به دلم نشانه از توست

 وين زمزمه ي شبانه از توست

 آواي تو خفته در دل چنگ

 شور غزل و ترانه از توست

 هر شب منم و ستاره ي اشك

 وين گوهر دانه دانه از توست

 با آنكه جواني ام بسر شد

 در باغ دلم جوانه از توست

 هرگز ز در تو رخ نتابم

 سر از من و آستانه از توست

 در پاي تو جان سپردن از من

 در من غم جاودانه از توست

 جان را بطلب بها نخواهم

 گر نار كني بهانه از توست

 خاليست دل اي كبوتر من

 پرواز آشيانه از توست

 بازآ كه فرشته ي زماني

 اي ماه زمين زمانه از توست

 دور از تو دلم چو شب سياه است

 اي ماه بيا كه خانه از توست

 

تقديم به قلبم !

 نامه ات را كه بر پر سيمرغ نوشته بودي خواندم و از ييلاقات اساطيري

 اشلذت بردم . پس از مدت هاي مديدي كه از هجرت مژگان تو مي

گذرد ومنديگر كم كم از زيارت آوازت قطع حنجره كرده بودم احساس

مي كنم هنوز خاطره درختي در رويا هاي بيابان به چشم مي خورد.

مثل مرگ خوشحالم كردي !

خبر فوت ناگهاني قلب تو غير منتظره بود . راستش را بخواهي من

 ديگرمجنون اين وادي ها نيستم و از لب هاي خشك من تكلم چنين

 چنگلي برنمي آيد. مدتي است دچار وفور تنهايي شدم و از آن

زمان تا حالا سرطانعشق دست از قلبم بر نداشته است .


 
خیلی دوستت دارم        .تو بهترین امیدهارو
 
در قلبم اینستال کردی.عکستو در بک گراند کامپیوترم قرار دادی.تو روی
 
قلبم با ملایمت کلیک کردی.عشق را در زندگی من ریست کرده و تمام
 
غمهام رو شیفت دیلیت کردی.من هر جا باشم قلبم به تو کانکته.عشق
 
 تو قلب و مغز منو حک کرده.اسم تو در جای جای وجودم رجیستره.

ضرب المثلهایه امروزی

 

۱-گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه عیب نداره بجاش سویا میخورم .

۲-یک سوزن به خودت بزن ولی مواظب باش آلوده به اچ.آی.وی نباشه.

۳-با حلوا حلوا کردن مرده خور سیر نمیشه.

۴-خر ما از کرگی تر مزش ای.بی.اس بود.

۵-یارو پول نداشت خونه بسازه میگفت شهرداری تراکم نمیده.

۶-یکی رو تو ده راه نمیدادن سراغ گرین کارت رو میگرفت.

۷-مرغ همسایه سوخاریه.

Blow Kiss  حال که خندیدین نظر یادتون نره ها Blow Kiss

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:34  توسط مرتضی  | 

برای تو ...

   نظر         یادتون    نره    

راستی برا همه تون یه رقص خیلی خوشکلم  میزارم یاد بگیرین

برا آینده تو ن خوبه

سلام من این شعرو خیلی دوست دارم  برای شما هم

نوشتم که بخونین...

 

 

چراغ چشم تو

تو کیستی که من ااینگونه بی تو بی تابم ؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

  تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

  بسان قایق سر گشته روی گردابم

تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو را کدام جهان؟

  تو در کدام کرانه تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن همره کدام نسیم ؟

تو از کدام سبو ؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

  چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه!

مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه!

  کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند

به رقص میایند و سرود می خو انند

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو :

  به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر !

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر ؟

  تو را به هر چه تو گویی به دوستی سو گند

هر آنچه خواهی از من بخواه

  صبر مخواه

  که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست !

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.

love

     نــــــــظـــــــر یـــــــــادتـــــــــون نـــــــــــــره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:30  توسط مرتضی  | 

فریاد...

اگر زندگی است مرگ برای چه؟

   اگر دوستی است تنفر برای چه؟

    اگر عشق است جدایی برای چه؟

           اگر تو نباشی من برای چه؟

                                               

                              در زدم او گفت جانم کیستی؟

                            گفتمش تو عاشق من نیستی

                                گفت نه اما ببینم تا به کی

                            پشت این در منتظر می ایستی

فریاد

افسانه عشق و جنون ٫ رفته ز خاطر تاکنون

آن تک سوار قصه ها ٫ با اسب خود شد واژگون

بس عهدها بشکسته شد ٫ ديگر خدا هم خسته شد

در کارزار زندگی ٫ بازوی مردان بسته شد

ای چرخ افسونت چه شد؟

الوند و سيحونت چه شد؟

بر تنب كوچك تا ارس٫

کاوه فريدونت چه شد؟

صفرا طلايه دار كو؟

آن نقطه پرگار كو؟

در شهر آزادي ،دري،

بر قامت ديوار كو؟

شهنامه خاني دير شد ٫ سيمرغ در زنجير شد

آرش، كماندار زمان ٫ آماج زخم تير شد

فريادها بر باد شد ٫ فرياد زير آب شد

ارابه‌ء سردار عشق ٫ افسانه اي در خواب شد

                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:28  توسط مرتضی  | 

عشق

           

 همیشه منتظره کسی باش که قصد برگشت داشته باشه

                

عشق من بیشتر و قوی تر می شود اگر چه ظاهرا ضعیف تر بنظر می آید.

من کمتر عاشق نیستم اگر چه تظاهر بآن کتر نمایان می گردد .

عشقی را که زبان صاحب آن گرانبهایی قدر او را همه جا جار می زند بصورت کالایی در

 می آید که به خرید و فروش می رسد.

عشق ما نو و تازه بود و آنوقت فقط در فصل بهار بود وقتی که من عادت داشتم آنرا با

شعر و سرودم استقبال کنم ، همانطوریکه بلبل در اوایل تابستان می خواند و در رشد و

 افزایش روزهای رسیده تر از خواندن باز می ایستد و لب به سخن وا نمی کند 

 نه از آن جهت است که اکنون تابستان از ایامی که بلبل با نوحه سرائیهای غم انگیزش

، شب را به سکوت و آرامش می خواند لطف و صفای کمتری دارد

بلکه از این جهت است که بر گردان های موسیقی سرکش و بی نظم بر روی هر

شاخ و شاخه ای طنین می افکند و تکرار می شود ، و شیرینی هائی که متداول و مشترک

می شوندلذت لطف و دلپذیری خود را از دست می دهند .

بنابر این من نیز مثل بلبل گاهی زبانم را نگهمیدارم برای اینکه نمی خواهم با آوازم

 ترا دلگیر و ملول سازم

Blow Kiss      I Love You      Blow Kiss     I Love You    Blow Kiss

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:15  توسط مرتضی  | 

چقدر من تنهام ...

 

            

اگه یه روز بهت گفتن        ۱۰۰۰۰   نفر دوستت دارن بدون اولیش منم

اگه یه روز بهت گفتن        ۱۰۰۰   نفر دوستت دارن بدون اولیش منم

اگه یه روز بهت گفتن      ۱۰۰     نفر دوستت دارن بدون اولیش منم

اگه یه روز بهت گفتن        ۱۰   نفر دوستت دارن بدون اولیش منم

اگه یه روز بهت گفتن        ۱  نفر دوستت دارن بدون اون منم

اگه یه روز بهت گفتن کسی دوستت نداره بدون من  مــــــردم

پشت اون نگاه خسته چرا دلواپسيه

حتما از زخم رقيب و ترس از بي كسيه

چرا اون قلب شكسته مثل يك عابر خسته

واسه رسيدن يار اينطوري   به غم نشسته

 

یــــــواشــــکـــی

 

نامه ات رو دادی به من

                                                خوند مش یواشکی

  خوند مش هزار دفعه

                                   سوزوند مش یواشکی

 

تا ند ونن این و اون

                                   حرفه عشقمون چیه

 

   ند ونن تو زندگی

             

                                     خدای عشق من کیه؟

نمی خوام هیچکی بدونه

                                             که دلم کجا اسیره

 

الهی هیچکی تو رو ازم نگیره

                                        دوست دارم برای من گل بیاری یواشکی

 

سر تو رو سینه من بزاری یواشکی

                                     من و تو باشیم و تنها یه خدا تو آسمون

 

 که میدونم نمی گه قصه مون و به دیگرون ....

                                                      دیدنم که اومدی یواشکی

         بگو عاشقم شدی یواشکی

 

دوست دارم مثل یک تکه ابر بهاری بر کویر خشک صورتم هم چنان تند ببارم

تا از رگبار چشمانم خون جاری شود.                       

دوست دارم اسم زیبای تو را با تمام وجود بر قطعه قطعه ي وجودم هک کنم .

دوست دارم آواز خوش عشق را در گوش دلت فریاد زنم.

دوست دارم آنقدر بگویم دوستت دارم تا بی جان بر روی دستانت بیفتم

و تو همچون همیشه مهربان وعاشقانه مرا در آغوش گرمت بفشاری وکمکم کنی 

جانی در من بدمی تا من هم بتوانم

کمی با انگشتان کم توانم صورت همچون ابریشمت را لمس کنم بتوانم

موهای زرینت را نوازش کنم وآهسته و شمرده بگویم تا همیشه در یادت بماند

برستویی کوچ نشین به سرزمین قلبت مها جرت کرده قبولش کن .

بگذار تا آنجا که توان دارد بگوید : دوستت دارم.

 

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

 به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

اینم چند نصیحت دوستانه

عشق يعنی ... دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی.

عشق يعنی ... مجبور نباشي تنهايي غذا بخوری.

عشق يعنی ... رازي بين من و تو.

عشق يعنی ... آرزوهاتون رو به همديگه بگين.

عشق يعنی ... يه كيك خونگي براي تولدش.

عشق يعنی ... به هزار زبون بهش بگي دوستت دارم.

عشق يعنی ... كسي كه دلتو مي بره.

عشق يعنی ... بعضي وقتا اشك زياد ريختن.

عشق يعنی ... همين كنار هم بودن.

عشق يعنی ... همون نيرويي كه توي فضا مي چرخه.

عشق يعنی ... احساس فوق العاده اي كه همه جا دور و برت هست.

عشق يعنی ... آدم احساس كنه زمين زير پاش نيس.

عشق يعنی ... ضربه فني شدن.


             

+ نوشته شده در  دوشنبه بيست و يکم آذر 1384ساعت 13:16  توسط مرتضی |  نظر بدهید

                                                   

میان چشم و دلم جنگ خونینی در گرفته است

که چگونه غنیمت بهره دیدار تو را با هم قسمت کنند

چشمم می خواهد مانع شود که دلم منظر ترا بنگرد و تماشا کند

و دلم می خواهد چشمم را از آزادی این حق محروم سازد

دلم ادعا می کندکه تو در میان او جا می گیری ( پستویی که هرگز با

چشم های بلورین سوراخ نمی شود)

اما چشم مدافع این ادعا را رد می کندو می گوید ظاهر زیبای تو در

 او جا و قرار دارد

و برای رسیدگی و تصمیم در باره این حق هیئت منصفه ای از افکار که

همه  وابسته به دل و در تصرف دل هستند نام نویسی کردند و با صدور

حکمشان نیمی که سهم چشم روشن است و قسمتی که سهم دل

 عزیز است معین می شود

بدین ترتیب که حق چشم من قسمت ظاهر و نمایان تو و حق دل من

عشق درونی دل تو باشد

 

 

بخاطر تو ..........

خسته از کار ، با شتاب به تختخواب می روم

به استراحتی عزیز برای دست و پایی که از کار خسته شده است

اما هنگامیکه کار جسمی روزانه ام خاتمه می پذیرد در سرم سفری

 آغاز می گردد و فکرم را به کار می اندازد

سپس افکارم از جایی که خود می مانم دور می شود و با همت و

 غیرت قصد دیدن و زیارت ترا می کند

و مژگان مرا که از خستگی پایین می افتد کاملا باز نگاهمیدارد.

و می نگرد به همان تاریکی که کور می نگرد و می بیند با این تفاوت

که دید تخیلی روح من سایه و تصویر تو را به دید نادید و نابینای من می

نمایاندو آنرا مانند جواهری به شب هولناک مرگ مانند می آویزد و شب

سیاه مرا روشن و زیبا می سازد و چهره کهنه و فرسوده اش را تر ،

 تاز و نو می کند

پس ببین که روز دست و پایم و شب فکرم بخاطر تو و بخاطر خودم

 هیچ راحت و آرامش نمی یابند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:12  توسط مرتضی  | 

منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم ...

سلام امیدوارم این مطالبی رو که براتون تو وبلاگم میزارم مورد استفاده قرار بدین ...

اگر وقتی فرا رسد که تو در حالی باشی که برای من ارزش کمی

 قائل شوی و به لیاقت وشایستگی من به چشم حقارت بنگری ، به

طرفداری تو علیه خودم به مبارزه و جنگ خواهم پرداخت و فضیلت و ب

رتری ترا ثابت خواهم کرد ، ولو اینکه با من بیوفائی و پیمان شکنی کنی.

با ضعفی که من دارم و خودم به آن خوب آشنا هستم ، به طرفداری

 تو می توانم از تقصیرهائی که ظاهر و آشکار نشده است  داستان ها

بسازم که در آن من متهم و لکه دار شوم ، تا تو با رها کردن و از دست

دادن من به احترام و افتخار بیشتری نائل گردی و باین وسیله من نیز

 برنده خواهم بود چون همه افکار عاشقانه من متوجه به تو و  متمایل به

تست .آسیب و گزندی که من به خود می رسانم بقدری که برای تو

سود و مزیتی دارد برای من نیز سود و مزیتی دو برابر خواهد داشت .

عشق من این چنین است و این چنین به تو تعلق دارم که برای خوبی

 و نیکی تو خودم تمام بدی ها را به گردن می گیرم .

SohrabSepehri.com

پیمان عشق...

میان چشم و دلم پیمانی متقابل بسته شده است و اکنون هریک به دیگری

کمک می کند

وقتی که چشمم سخت گرسنه و تشنه یک نگاه است

یا دل عاشقم با آه هایش خود را خفه می کند

آنوقت چشمم با عکس معشوقم مهمانی و سوری برپا می کند و

دلم را به ضیافت عکس و نقشش دعوت می کند

در وقت دیگر چشمم مهمان دل می شودو از خیالات عاشقانه دل

سهمی می برد

بنابراین یا با عکست یا با عشقم در حالیکه تو خودت دوری پیش من

حاضری و همچنان با منی ، زیرا تو نمی توانی از جائیکه خیالات و

افکار من می تواند به آنجا رود دور تر روی و من همیشه با آنها

هستم و آنها همیشه با تو و پیش تواند.

یا اگر آنها به خواب روند عکس تو که در برابر چشم من قرار دارد

 دل مرا بیدار می کند تا دلم و چشمم هر دو شاد و محظوظ شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بيست و يکم آذر 1384ساعت 13:14  توسط مرتضی |  نظر بدهید

((دوتا شعر خیلی قشتگ از مریم حیدر زاده برای ... ))

من:. تــــــــــــــــــــــو .: رو مي خوام اونا رو نمي خوام

 عطر زرد گل ياس رو نمي خوام 
 نمره ي بيست كلاسو نمي خوام
 من فقط واسه چش تو جون مي دم
 عاشقاي بي حواسو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام
 نفسم تويي هوارو نمي خوام
 عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام
 دوره گرد گل فروشو نمي خوام
 اوني كه چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام
 نفسم تويي هوارو نمي خوام
 من كسي با قد رعنا نمي خوام
 چشاي درشت و گيرا نمي خوام
دوس دارم قايق سواري رو ، ولي
 جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوارو نمي خوام
 موهاي خيلي پريشون نمي خوام
 آدم زيادي مجنون نمي خوام
 مي دوني چشم منو گرفتي و
 جز تو هيچي از خدامون نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 چشم شرقي سياهو نمي خوام
 صورتاي مثل ماهو نمي خوام
 آخه وقتي تو تو فكر من باشي
 حق دارم بگم گناهو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام

  

ديوونتم ، ديوونتم ،‌ ديوونه

شب شده ساكته دوباره خونه
 مي گرده دل دنبال يك بهونه
 مي گرده باز گنجه ي خاطراتو
 پي يه حرف ناب و عاشقونه
 عكس تو رو باز مي ذاره روبروش
 كه تا ته شب واسه تو بخونه
 دلم تو التهابه كه چه جوري
 قدر چشاي نازتو بدونه
 تو عصري كه قحطي عطر ياسه
 اما به جاش دوست دارم گرونه
 كافيه اسمتو يه جا ببينم
 تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمي تونم بگم اندازه شو
اينو فقط شايد خدا بدونه
 محاله كه عشق ما رو ندونن
 برو سوال كن از گلاي پونه
 اگه بخوان خيلي كم از تو بگن
 مي گن همون كه خيلي مهربونه ؟
 بي خبري تو ولي از حال من
 ميندازم اينو گردن زمونه
 چقدر حسوديم مي شه وقتي همه
 بهم مي گن دل تو پيش اونه ؟
 من خودم باز مي زنم به اون راه
 مي گم بياريد واسه من نشونه
 اما تا كي فريب بدم دلم رو
 اون داره كلي آدرس و نشونه
 مهم ولي تويي كه اسم نازت
 با من يه جايي پشت آسمونه
اونا نمي دونن ستاره هامون
 دوتاس ولي توي يه كهكشونه
 اينو بخون تا دوباره بدوني
 ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:11  توسط مرتضی  | 

با من بمان ...

ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم سالی ست ...
حال هجران تو ندانی که چه مشکل حالی ست !

ميان وحشت و اندوه ...

من مرد بودم!
همان که تو هرگز نبودی ...

از این که عاشق توام حس غرور می کنم

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

با تو ستاره میشوم .........

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره میشوم

ناجی شام شوکران; با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم

خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت

با تو ستاره میشوم ........

عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ،

 اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن وزلال .

عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش

 است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح

ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد

عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي

ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست

داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و

 چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و

طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره

هر روحي ، دوست داشتني هست

به ديدارم بيا هر شب

در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند

 

دلم تنگ است.

 

بيا اي روشن ....  اي روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها

 

دلم تنگ است.

 

بيا بنگر چه غمگين و غريبانه

در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال

دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها

و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.

شب افتاده است و من تنها و تاريکم ....

 

و در ايوان من ديريست

در خوابند

پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي

 

بيا اي مهربان با من !

بيا اي ياد مهتابي !

گريستمو اشک چشمانم دريايی شد

من دردهايم را به هيچ کس نگفتم

در مقابله گلوله هايی که از مقابل امد

بر خاک افتادم و يک آه نگفتم

چه بلاها بر سرم آمدو با تو نگفتم

مرا چندين بار زدند

و اسمشان را نگفتم ،آه،آه،آه

ويران شده خانه

گريستمو اشکهايم به آتش افتاد

و ديگر ان شعله را نتوانستم خاموش کنم

زجه زنان(فرياد زنان،نعره زنان)نامه تو را به جانم نوشتم

وديگر هيچ زمان ،هيچ جا نتوانستم بر چهره ی کسی لبخند بنشانم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:8  توسط مرتضی  | 

او زنده است ...

 

او زنده است...

 

چه کنم که تاب و توانم از من میگریزد

وقتی که نام او را

در حضورم به زبان می آورند.

 

از کنار هیزمی خاکستر شده

از گذرگاهی جنگلی میگذرم

بادی نرم و نابهنگام میوزد

سبکسرانه با بویی از پاییز....

 

و قلب من از آن

خبرهایی از دوردست ها می شنود،خبرهای بد!

او زنده است و نفس میکشد ...

اما غمی به دل ندارد...

آخر اي دوست نخواهي پرسيد
كه دل از دوري رويت چه كشيد؟؟؟
سوخت در آتش و خاكستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد

داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشك حسرت شد و بر خاك چكيد
آن همه عهد فراموشت شد؟؟
چشم من روشن روي تو سپيد ....

جان به لب آمده در ظلمت غم
كي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق
مرا خواهد كشت 
عاقبت داغ مرا خواهي ديد!!!!

سخت است درد خود رااز دیگران شنیدن

از عاشقی نگفتن از عشق دل بریدن

سخت است از پرستو پرواز  را گرفتن

یک تکه از جهان را بر دوش خود کشیدن

سخت است از ستاره با نور ماه گفتن

از پود دل گسستن در تار دل تنیدن

سخت است با شقایق از کوچ لاله گفتن

با لاله ها نشستن با قاصدک پریدن

سخت است مهربانی از اشنا ندیدن

یکبار دل سپردن صد بار دل بریدن

سهم من بوسه گل نيست

سهم من دخمه خاره

سهم من كجا نسيمه

سهم من موج و غباره

كسي در منه كه غمگينه هميشه

دلي كه تنها باشه جز اين نميشه

كسي نيست سر روي شونم بذاره

شاخه اي گل توي خونم بياره

كسي نيست كه بشكنه تنهاييمو

پا ميون آشيونم بذاره

خيلي تنهام خيلي تنهام چه كنم

اي خدا با كوه غمهام چه كنم

تكيه كردم تكيه بر عشق

با همين دل دل ساده

ندونستم تكيه بر عشق

تكيه بر بازوي باده

                .... زندگي يه انتظاره ....

 

لالا لالا بخواب نازم که  فردا من نخواهم بود

بخواب ای بال پروازم  که  فردا من نخواهم بود

بخواب ای کودک نازم بخواب ای سازو اوازم

بخواب با غصه دمسازم که فردا من نخواهم بود

خدایا حکمتت را شکر چه صبرو طاقتی داری

عزیزانم همه در خاکو من را زنده می داری

ولی الان خود این عزیز دیگه نیست

این دو خط هم از زبون پسر عموش

خدایا او پاک زيست؛ پاکتر از چشمه هاي نور
وقتي به ياد روي تو مي بود مي گريست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 13:6  توسط مرتضی  | 

نمی دانم چرا رفتی ...

نمی دانم چرا رفتی...

نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو...

بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی"نمی دانم کجا؟تا کی؟ برای چه؟....

ولی رفتی....

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز در کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمان بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

می دانم تو نام مرا از یاد خواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام "برگرد"

ببین که سرنوشت من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی در پشت پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگودر راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در بین حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم پروانگی مان

برای شادی و خوشبختی  باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

صبر کردن هم حدی داشت

تا آنجا که نگاه ديگری در کار نبود

اما اگر تو نمی‌خواهی

ديگری با من بودنش آرزوست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 13:4  توسط مرتضی  | 

رفتی ...

وقتی چشمان شب نگران تو بود

وقتی مهتاب با آن همه غرور در آغوش ستاره ها میگریست

وقتی کوچه در فضایی وهم آلوددر سکوت گم شده بود

تو رفتی...

و هیچ نگفتی که ما در پس واژه ی تنهایی چه قدر تنهاییم

و تو رفتی و هیچ نگفتی

که باورمان چه بی پناه در پشت دیوار انتظار غریبانه میکشد

تو رفتی اما یاد تو هر شب

با ععطر شب بوها در کوچه میپیچد

تو رفتی اما

 تمام کوچه بوی تو را میدهد

  

نازکم مثل حریر

ترد مانند بلور

اگرم میل شکستن داری

سنگ بی انصافی ست

یک تلنگر کافیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 13:2  توسط مرتضی  | 

خسته شدم ...

دیگه از خستگیام خسته شدم

                           دیگه از بستگیام بسته شدم

میزنم تیغ به بند بستگی

                           مگه آزاد بشم ز خستگی

بسه تنهایی دیگه توی قفس

                          بسه این قفس بدون هم نفس

دیگه بسه تشنگی بدون آب

                          خوردن فریب و نیرنگ سراب

واسه هر کی دل من تنگ میشه

                           تا میفهمه دلش از سنگ میشه

دوستی از رو زمین پاک شده

                           مردی و مردونگی خاک شده

هر کی فکر خودش تو این زمون

                           تو نخ آب یخ و گرمی نون

باید حرف دلمو گوش کنم

                         همه دنیا رو فراموش کنم

دستمو بلند کنم به آسمون

                         خودمو رها کنم از این و اون

دلمو جدا کنم از آدما

                        سینمو پر کنم از یاد خدا

دیگه بسه دیگه بسه انتظار

                        آب رحمت بر سر دنیا ببار

شب تار شب تار شب تار

                        آسمون! خورشید و بردار و بیار

روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
مي شناختم او را نام تو را هميشه به لب داشت
حتي در حال انتظار
آن دلشکسته عاشق بي نام و نشان


روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
هر روز پاي پنجره غمگين نشسته بود و گفتگو نمي کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسايه
شبها به کارگاه خيال خويش
تصويري از بلندي اندام مي کشيد

روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:

او پاک زيست؛ پاکتر از چشمه هاي نور
وقتي به ياد روي تو مي بود مي گريست

روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:

او آرزوي ديدن رويت را
حتي براي لحظه اي از عمر خويش داشت
اما براي ديدن تو چشم خويش را
آن چشم پاک را پنداشت
آلوده است و لايق ديدار يار نيست

روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:

آن لحظه اي که ديده براي هميشه بست

آن نام خوب بر لب لرزان او نشست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:57  توسط مرتضی  | 

برای تو ...

سلام به همه دوستام امروز ميخوام يه شعر براتون بنويسم اميدورام خوشتون بياد؟؟

بی تو
وقتی تنها میشم
تنهای تنها
وقتی که شب میشه
تاریک تاریک
وقتی که آسمون ابری میشه و بارون میاد
آروم و نم نم
وقتی یادم میاد که نیستی
دلم میگیره
اونوقته که آروم و بی صدا
تنهای تنها زیر آسمون این شب تاریک بارانی پیش خدا گریه خواهم کر

اينم براي تمام چشم انتظارا كه هنوز ردپاي  عشق روي دلشون جا مونده... 

     برگرد

برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود
يك شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود
در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمي شود
بي تو شكست و پنجره رو به آسمان
غم در حريم آبي دل جا نمي شود
درياي تو پناه نگاه شكسته است
هر دل كه مثل قلب تو دريا نمي شود
مي خواستم بچينم از آن سوي دل گلي
اما بدون تو كه گلي وا نميشود
درديست انتظار كه درمان آن تويي
اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود
زيباترين گلي كه پسنديده ام تويي
گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود
بي تو شكسته شد غزل آشناييم
اين رسم مهرباني دنيا نمي شود
گفتي صبور باش و به آينده بنگر
پروانه كه صبور و شكيبا نمي شود
شبنم گل نگاه مرا بار شسته است
دل در كنار ياد تو تنها نمي شود
گلدان ياس بي تو شكست و غريب شد
گلدان بدون عشق شكوفا نمي شود


عــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــق چـيسـت ؟


عشقي چيزي هست که تا وقتي از دستش ندادي نميفهمي چه بوده !

در واقع ارزش هر چيزي رو موقعي ميدوني که ديگه از دستش دادي .

ديگه حالا هر چي ميخواي غصه بخور . فقط کافيست غرور را زير پا

 بگذاري . با ديگران مهربان باش . غمگين نباش . از هيچ کسي تو کم

نيستي . اگه يه نفر تو رو نميخواد يه نفر ديگه هست که ميخواد حتي

 جونش رو فدات کنه . دقيق بين باش . زود قضاوت نکن . هيچکس نميگه

تو عيب و ايراد داري . اين خودت هستي که به خودت تلقين ميکني . اگه

تو يه بدي هم داشته باشي ميتواني با خوبيهات اين رو بپوشوني . کاري

نکن که اين بدي خوبيهاي ديگرت رو هم ازت بگيره . اين حکمت خداست

. به پاهات قفل و زنجيره زده . تو بايد با اين پاها راه بروي . حتما هم درد

و رنج و سختي همراهته . ميدوني حالا عشق چيه ؟ همين رنج و سختي

 رو تحمل کردن . خلاصه عشق يعني

                             غصه ي دنيا رو نخوردن...

مرا از عصر دلتنگي نترسانيد که عمري چشم در راهم

اميدم را ز ياس من نترسانيد که عمري چشم درراهم

هم آوازم شويد ذکري دعايي حاجت خيري

بيايد آن سفر کرده که عمري چشم در راهم

گل گلدان عشق او دگر بال و پري دارد

بگو آيد گلستانم که عمري چشم در راهم

کجاست آن موج نا آرام و آن درياي طوفاني

منم آن صخره ي سنگي که عمري چشم در راهم

عشق یعنی...

وقتی برای مریضی تو اونه که بهترین دواست.


عشق یعنی...

بدونی واسه تولدش چه هدیه ای دوس داره.


عشق یعنی...

منتظر تلفنش باشی.


عشق یعنی...

بذاری از خودش تعریف کنه.


عشق یعنی...

قشنگ ترین لباستو براش بپوشی.


عشق یعنی...

ترانه ای که تو رو به یاد اون میندازه.


عشق یعنی...

با نگاهت اونو به خودت جذب کنی.


عشق یعنی...

غرورشو جریحه دار نکنی.


عشق یعنی...

در داشتن اون با مادرش شریک باشی!!!


عشق یعنی...

سلیقه شو مسخره نکنی.


عشق یعنی...

فکر نکنی باید دربست در اختیار تو باشه.


عشق یعنی..

از خودت بپرسی اون راجع به تو چی فکر می کنه؟!


عشق یعنی...

کاری کنی که جز عشق تو هیچی نبینه.


عشق یعنی...

وقتی سرما خورده نگران نباشی که ازش وا بگیری.


عشق یعنی...

برای دیدنش روز شماری کنی.


عشق یعنی...

دوست داشته باشی بدونی توی فالش چی نوشته!؟!


عشق یعنی...

به عکسای بچگیش نخندی.


عشق یعنی...

بخوای همیشه وقتی تورو میبینه،سر و وضعت عالی باشه!


عشق یعنی...

روی نقطه ضعفاش انگشت نذاری.


عشق یعنی...

احساساتشو زیر پا نذاری!


عشق یعنی...

همون اسم به خصوصی که باهاش تورو صدا میزنه.


عشق یعنی...

وقتی اون نمی تونه چشم از تو برداره!!!


عشق یعنی...

بدونی کجا پیداش کنی
 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم منو تنها گذاشت رفت

 

اونی که میخواستم دلمو شکست

 

به پای یک عشق جدید نشست

 

چشم روی آرزوم همیشه بست

 

پشت مه پنجرمون رها شد

 

اونی که میخواستم مث اشک چکید

 

تو طول راه باز یه کسی رو دید

 

به آرزوش انگار دیگه رسید

 

به خاطر هیچی ازم جدا شد

 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم منو تنها گذاشت رفت

 

اونی که میخواستم دل ازم برید

 

بین گلا یه گل تازه چید

 

به اونی که دلش میخواست رسید

 

با غم و غصه منو آشنا کرد

 

اونی که میخواستم منو برد بهشت

 

اسم منو رو سردرش نوشت

 

بهونه کرد بازی سرنوشت

 

تو شهر رویا ها منو رها کرد

 

اونی که میخواستم منو برد از یاد

 

رفت پیش اون کس که دلش میخواد

 

زد زیر عشقش که یادش نیاد

 

مثل همه آدما بی وفا شد

 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم

 

اونی که میخواستم منو تنها گذاشت رفت

 

اونی که میخواستم چرا تنهام گذاشت رفت

 

 

 

 

كاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي آزادي بود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني

بود كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفافترين خاطره مهماني

بود كاش دريا كمي از درد خودش كم ميكرد قرض مي داد به ما هر چه

پريشاني بود كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتار منو لحن تو

انساني بود مثل حرفهايي كه پر از معجزه و الهام است كاش رنگ شب ما

هم كمي عرفاني بود چقدر شعر نوشتيم براي باران چقدر شعر نوشتيم

 براي باران غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود كاش سهراب نمي رفت به

اين زوديها دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود كاش دلها پره افسانه

 نيما مي شد كاش دلها پره صحبت نيما مي شد و به يادش همه شب ماه

چراغاني بود كاش اسم همه دختراكاني اينجا نام گلهاي پر از شبنم ايراني

بود كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر به اين زندگي سنگي و سيماني

بود دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني

بودكاش دنياي دل ما شبي از اين شبها غرق هر چيز كه مي خواهي ...

           اين شــــعــــــر رو تــقــديم ميـكنم به هـمـه دلشـــكـــســته ها...

                         

 

   اين روزا  عادت  همه  رفتن  ودل  شكستنه

  درد تموم  عاشقا   پاي كسي  نشستنه

  اين روزا   مشق  بچه ها   يه  صفحه  آشفتگيه

  گرداي  رو  آينه ها   فقط  غم زندگيه

  اين روزا  درد  عاشقا   فقط  غم  نديدنه

  مشكل بي  ستاره ها   يه كم  ستاره  چيدنه

  اين  روزا   كار  گلدونا   از شبنمي  تر شدنه

  آرزوي   شقايقا  يه  شب   كبوتر  شدنه

  اين  روا   آسمونمون   پر  از شكسته باليه

  جاي نگاه  عاشقت   باز  توي  خونه  خاليه

  اين روزا  كار آدما دلهاي پاك رو بردنه

  بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه 

  اين  روزا   كار آدما   تو  انتظار   گذاشتنه

  ساده ترين  بهانشون   از  هم خبر  نداشتنه

  اين  روزا   سهم  عاشقا غصه  و بي  وفاييه

  جرم  تمومشون  فقط  لذت آشناييه

  اين  روزا  توي  هر  قفس يكي دو تا قناريه 

  شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه

  اين  روزا چشماي  همه   غرق  نياز  شبنمه

  رو  گونه   هر عاشقي   چند  قطره  بارون   غمه

  اين روزا ورد  بچه ها  بازي چرخ  و  فلكه

  قلباي  مثل  دريامون پر  از خراش  و تركه

  اين  روزا عادت  گلها  مرگ و  بهونه  كردنه

  كار  چشماي  آدما  دل رو  ديونه  كردنه

  اين روزا  كار  رويامون از  پونه  خونه ساختنه

  نشونه  پروانگي    زندگي  ها  رو  باختنه

  اين روزا  تنها   چارمون   شايد  پرنده  مردنه

  رو  بام  پاك  آسمون   ستاره  رو شمردنه

  اين  روزا   آدما   ديگه  تو  قلب  هم  جا ندارن

  مردم   ديگه  تو  دلهاشون   يه  قطره   دريا ندارن

  اين  روزا   فرش  كوچه ها  تو حسرت  يه عابره

  هر  جا يكي  منتظر   ورود  يه مسافره

  اين  روزا هيچ  مسافري  بر  نمي گرده  به خونه

  چشاي   خسته  تا ابد   به در  بسته   مي مونه

  اين روزا   قصه ها  همش  قصه دل سوزوندنه

  خلاصه   حرف  همه   پر زدن و نموندنه

  اين روزا درد آدما   فقط  غم بي كسيه

  زندگيشون   حاصلي  از   حسرت  و  دلواپسيه

  اين روزا   خوشبختي   ما   پشت مه نبودنه

  كار  تموم  شاعرا    فقط غزل   سرودنه

  اين روزا   درد آدما   داشتن  چتر  تو بارونه

  چشماي  خيس   و  ابريشون   همپاي   رود كارونه

  اين روزا   دوستا  هم  ديگه   با هم صداقت  ندارن

  يه  وقتا توي  زندگي   همديگر و  جا مي ذارن

  جنس  دلاي  آدما   اين روزا  سخت و  سنگيه

  فقط  توي  نقاشيا  دنيا قشنگ  و رنگيه

  اين روزا  جرم   عاشقي   شهر  دل   و  فروختنه

  چاره  فقط   نشستن  و  به پاي  چشمي  سوختنه

  اسم  گلا  رو  اين  روزا   ديگه كسي  نمي دونه

  اما تو تا  دلت بخواد  اينجا   غريب  فراوونه

  اين  روزا فرصت  دلا   براي  عاشقي كمه

  زخماي  بي ستاره ها   تشنه ياس  مرهمه

  اين  روزا  اشك  مون  فقط   چاره ي  بي قراريه

  تنها پناه  آدما   عكساي  يادگاريه

  اين  روزا فصل غربت   عشق  و يبدهاي   مجنونه

  بغضاي   كال  باغچه   منتظر  يه بارونه

  اين  روزا   دوستاي  خوبم   همديگر  رو   گم ميكنن

  دلاي  پاك  و ساده  رو   فداي   مردم  ميكنن

  اين  روزا   آدما  كمن پشت   نقاب  پنجره

  كمتر  ميبيني   كسي  رو   كه تا ابد منتظره

  مردم  ما به همديگه  فقط   زود عادت  مي كنن

  حقا  كه   بي وفايي   رو  خوب هم   رعايت ميكنن

  درسته  كه اينجا همه   پاييزا   رو دوست ندارن

  پاييز   كه  از  راه ميرسه   پا  روي   برگاش  مي ذارن

  اما شايد    تو زندگي   يه  بغض   خيس  و  كال دارن

  چند  تا   غم و يه  غصه   و  آرزوي  محال دارن

  اين روزا   بايد  هممون  براي  هم  سايه  باشيم

  شبا  يه كم  دلواپس   كودك  همسايه باشيم

  اون  وقت  دوباره آدما  دستاشون  رو  پل ميكنن

  درداي   ارغواني  رو   با هم  تحمل  مي كنن

  اگه  به هم  كمك  كنيم   زندگي  ديدني  ميشه

  بر سر پيمان   مي مونن   دوستاي   خوب  تا  هميشه

  اما نه   فكر  كه ميكنم اين  كار  يه كار ساده نيست

  انگار   براي  گل شدن   هنوز  هوا آماده  نيست ...

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:34  توسط مرتضی  |