تبليغاتX
تنهاترین شبگرد...

تنهاترین شبگرد...

من مهربان ندارم اما...

آدمای دل سنگ...

           آدمای دل سنگ...         

عشق واسه ي دلاتون يه واژه ي غريبه

ميگيد که عشق دروغه اين حرفتون فريبه

اگه که عشق دروغه اين دل چرا بيتابه؟

اين چشاي خسته ام واسه چي شب بي خوابه؟

طپش اين دل من بي اون براي کيه؟

چرا وقتي نباشه اين دل من زخميه؟

چرا اين دلم بيتاب واسه وقت ديداره؟

به جز ياد عزيزش هيچ هنري نداره

چرا وقتي پيشمه غم تو دلم ندارم؟

ولي وقتي نباشه اشک به چشام ميارم

اگه که عشق دروغه پس چرا من اسيرم؟

پس چرا من حاضرم براي اون بميرم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 10:31  توسط مرتضی  | 

وبلاگ جدید

    آدرس وبلاگ جدیدم   www.ahanghaa.blogfa.com WwW.GhAsReGhAm.BloGfA.com  www.ahanghaa.blogfa.com

حال داشتین به این وبلاگم  هم سر بزنین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 11:20  توسط مرتضی 

به یاد اون روزا ..

 

 
نه از دريا و قايق می نويسم
 
نه از زخم شقايق می نويسم
 
به ياد لحظه های با تو بودن
 
به ياد آن دقايق می نويسم
 

گل هستي

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 13:26  توسط مرتضی  | 

چرا ...

سلام بعضی وقتها یه چیزای آدوم آروم میکنه برای چی خودتون از من بهتر میدونین

یکی از اون چیزا شعرای مریم حیدر زاده برای منه هر وقت شعراشو میخونم کلی آروم میشم

چرا

چرا بلبل هميشه نغمه خوان است
چرا بر برگ شبنم مي نشيند
چرا آلاله هاي باغ سرخند

چرا بر روي گل غم مي نشيند
چرا باران هميشه قطره قطره ست

چرا بالا تر از احساس عشقست
چرا تصوير از آينه پيداست
چرا نيلوفران پيك بهارند
چرا احساس در دل ها شكوفاست 

 اگر چه اين بيان آرزو بود
ولي آخر چرا زيبا نباشيم
 چرا يك بار چون بال پرستو
چرا يك بار چون دريا نباشيم

تنها توقع

نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه

تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه 
 من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره 
 اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه

آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
 زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه 

 مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه

رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه

حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن 
 يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه

تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه 
 چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت 
 تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 11:38  توسط مرتضی  | 

حرف دل ..

به نام خالق ... 

امشب اعصابم داغونه

می خساتم یه چی بنویسم دلم وا شه

هر کی دوست نداره نخونه

نمی دونم کی میخواد  دست از این کاراش ور داره

من که دیگه ................

ولی بازم میگم باشه هر جور تو راحتی ، یعنی چی دارم بگم هر چی بگم ناراحت

میشه منم که اصلان بی خیاله دلم من اصلا دل ندارم که کسی واسه دل منم یه

کاری بکنه

فقط این وبلاگ که میتونه یه کم دلمو وا کنه

هر جا هست خوش باشه ، اون خوش باشه واسه من بسه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 21:51  توسط مرتضی  |