بی نام ...

اين منم خسته در اين کلبه ی تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سايه ی خويشم يا رب
روح اواره ی من کيست ؟کجاست؟

با رقيبم شب و روزش به خوشی می گذره
زين همه سوز نهاد دل من بی خبره

+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 13:23  توسط مرتضی
|
